ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
296
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) پير مردى و شرفت را بكنند ، اگر عهدهدار خلافت شدى از خداى بترس و خاندان ابو معيط را بر گردن مردم سوار مكن . سپس گفت : صهيب را نزد من آوريد و چون آمد گفت : سه روز با مردم نماز بگزار و در آن مدت اين گروه در حجرهاى به مشورت بپردازند و اگر نسبت به خلافت كسى اتفاق كردند هر كس را كه با ايشان مخالفت كرد سرش را از پيكرش جدا كنيد . گويد ، چون آن شش تن از حضور عمر بيرون شدند ، گفت : اگر آن مرد را كه موهاى جلو سرش ريخته است [ يعنى حضرت على ] را به خلافت برگزينند آنان را به راه راست خواهد برد . ابن عمر گفت : پس چه چيزى مانع از آن است كه خودت او را نصب و تأييد كنى ؟ گفت : ديگر نمىخواهم بار اين مسأله را در زندگى و مرگ خود به دوش كشم ! ! [ 1 ] آن گاه كعب الاحبار نزد عمر آمد و گفت : حق همواره از پروردگار تست و از شك كنندگان مباش ، من به تو مىگفتم كه شهيد خواهى شد و مىگفتى شهادت كجا بهره من مىشود كه در جزيرة العرب ساكن هستم . عبد الله بن بكر سهمى از حاتم بن ابى صغيرة ، از سماك نقل مىكند * چون مرگ عمر فرا رسيد گفت : اگر كسى را به جانشينى خود برگزينم سنت است و اگر كسى را برنگزينم باز هم سنت است كه پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و كسى را جانشين خود نفرمود و ابو بكر مرد و خليفه تعيين كرد ، على ( ع ) مىفرموده است : دانستم كه از سنت رسول خدا ( ص ) عدول نمىكند ، و عمر مسأله خلافت را در شورايى قرار داد كه يكى را برگزينند و آنان على ( ع ) و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص بودند ، و به برخى از انصار گفت آنان را سه روز در خانهاى براى مشورت مهلت دهيد ، اگر اتفاق كردند چه بهتر و گر نه گردن هر شش تن را بزنيد . عفان بن مسلم از ابو عوانه ، از حسين بن عمران ، از قول پير مردى ، از عبد الرحمن بن ابزى ، از عمر نقل مىكند كه مىگفته است * موضوع خلافت را بدرىها زنده باشند بايد ميان ايشان باشد [ 2 ] و سپس ميان اهل جنگ احد و سپس در چه طبقه و به هر حال در آن براى
--> [ 1 ] . سبحان الله ، اين چه سخن است . مردى كه نمىخواهد بارى بر دوش بكشد چنان با استبداد دستور قتل و كشتن مخالفان را بعد از خود صادر نمىكند . در اين روايت و روايت بعدى مىبينيد كه دستور قتل هر شش تن را به مشتى رجاله صادر مىكند و در روايت بعد مىگويد اگر سالم يا ابو عبيده زنده مىبودند آنها را خليفه مىكردم . ان يوم الفصل كان ميقاتا . - م . [ 2 ] . اگر چنين است ، به اتفاق تمام سيره نويسان عثمان بن عفان به هر حال سعادت شركت در جنگ بدر را نداشته است ، هر چند عذر او را موجه بدانند . - م .